ثبت نام در: دوشنبه 14 دي 1388, 03:14 قبلازظهر مکان: mashad نامه ها: 202
بايد قصه اي تازه آغاز كنم و نشان دهم كه هنوز ميتوانم عشق بورزم باز هم برايت مينويسم از لحظه ضيافت من و دل كه در آن جاي تو خالي بود و باز هم برايت مينويسم از عطش ديدار تو ,از بغض غربت كه واژه به واژه آن را گريه كردم
ابري ديگر فرا گرفته است آسمان دلم را ميان غباري از درد نشسته ام به انتظار نگاه باراني
صده ها, هزاره هاست كه نشسته بر سكوي انتظار يخ بسته ام,سنگ شده ام بدل به تنديسي سيماني شده ام .مدتهاست كه زمان گم كرده بر قلب خالي اين تنديس سيماني چشم اميد دوخته ام و تو را كه نميدانم كيستي و فقط ميدانم مثل هيچكس نيستي ,انتظار ميكشم. بر هر ضريحي,بر هر شاخساري,بر هر قفلي,بر هر سبزه و گلي,بر هر باغ و گلستاني,بر هر خاطره و خاطره اي و بر تمامي لحظه هاي فرصت رو به پايانم آمدنت را دخيل بسته ام انچه بوده است
best forum, parsilove forums. تو فكر ميكني بهترين راه براي نجات يافتن از اين دولت بايد پرواز كنيم بريم يه كشور ديگه؟ من كه ميگم جواب نميده بايد از جو زمين خارج شي
ثبت نام در: سه شنبه 15 دي 1388, 03:06 قبلازظهر مکان: همدان نامه ها: 151
اگه روزي شاد بودي، بلند نخند كه غم بيدار نشه و اگه يه روز غمگين بودي، آرام گريه كن تا شادي نااميد نشه اگر میدانستی که چقدر دوستت دارم هیچ گاه برای امدنت باران را بهانه نمی کردی رنگین کمان من
از کسی که دوستش داری ساده دست نکش. شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن .چون شايد هيچ وقت ،هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد
بنام خدایی که برای قلب . دوست و برای اثبات دوستی اشک را افرید
ثبت نام در: سه شنبه 15 دي 1388, 03:06 قبلازظهر مکان: همدان نامه ها: 151
روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم...
هر کس به طریقی دل ما می شکند بیگانه جدا دوست جدا می شکند بیگانه اگر می شکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا می شکند
بنام خدایی که برای قلب . دوست و برای اثبات دوستی اشک را افرید
ثبت نام در: سه شنبه 15 دي 1388, 03:06 قبلازظهر مکان: همدان نامه ها: 151
اگر مدیر بودم یکی از شرایط ثبت نام را عشق می گذاشتم اگر دبیر ریاضی بودم عشق را با عشق جمع می کردم اگر معمار بودم قصری از عشق می ساختم اگر سارق بودم فقط عشق می دزدیدم اگر بیمار بودم تنها شربتی که می نوشیدم فقط شربت عشق بود اگر درجه دار بودم فقط به عشق سلام می دادم اگر پلیس بودم هرگز عشق را جریمه نمی کردم اگر خلبان بودم در اسمان عشق پرواز می کردم اگر دبیر ورزش بودم به بچه ها می گفتم با عشق نرمش کنید اگر خواننده بودم فقط از عشق می خواندم اگر ناخدا بودم همیشه در ساحل عشق لنگر می انداختم اگر نجار بودم عشق را قاب می گرفتم
زندگی چیست؟ زندگی مانند اتوبوس شلوغی است که جایی برای نشستن نیست و وقتی خلوت میشود و می خواهی بشینی راننده داد می زند پیاده شوید اخر خط است
بنام خدایی که برای قلب . دوست و برای اثبات دوستی اشک را افرید
ثبت نام در: سه شنبه 15 دي 1388, 03:06 قبلازظهر مکان: همدان نامه ها: 151
دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟گفت نه .گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم می میرم
بنام خدایی که برای قلب . دوست و برای اثبات دوستی اشک را افرید
ثبت نام در: سه شنبه 15 دي 1388, 03:06 قبلازظهر مکان: همدان نامه ها: 151
سلام سلامی از قلب شکسته از قلبی دور افتاده همچون کبوتری سبکبال که دراسمان عشق به پروازدرامده است سلامی به بلندای اسمان و به زلال و خلوص چشمه ساران سلامی به لطافت گرمای بهاری سلامی همچو بوی خوش اشنایی سلامی بر خواسته از دل و نشسته بر دل
بنام خدایی که برای قلب . دوست و برای اثبات دوستی اشک را افرید
ثبت نام در: سه شنبه 15 دي 1388, 03:06 قبلازظهر مکان: همدان نامه ها: 151
روز اول گل سرخي برام اوردي گفتي براي هميشه دوستت دارم روز دوم گل زردي برايم اوردي گفتي دوستت ندارم روز سوم گل سفيدي برايم اوردي و سر قبرم گذاشتي و گفتي منو ببخش فقط يه شوخي بود
بنام خدایی که برای قلب . دوست و برای اثبات دوستی اشک را افرید
ثبت نام در: سه شنبه 15 دي 1388, 03:06 قبلازظهر مکان: همدان نامه ها: 151
چقدرعجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه تا فرياد نکشي کسي به طرفت برنمي گرده تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه
بنام خدایی که برای قلب . دوست و برای اثبات دوستی اشک را افرید
ثبت نام در: سه شنبه 15 دي 1388, 03:06 قبلازظهر مکان: همدان نامه ها: 151
من میتوانم قهرمان تو باشم عزیزم و درد را ببوسم و کنار بگذارم من برای همیشه در کنارت خواهم بود تو میتوانی نفسم را بند بیاوری قسم میخوری که برای همیشه متعلق به من باشی؟ دروغ خواهی گفت؟فرار خواهی کرد و پنهان خواهی شد خیلی در عمق هستم؟ عقلم را از دست داده ام؟ برای من مهم نیست...تو امشب اینجا هستی
بنام خدایی که برای قلب . دوست و برای اثبات دوستی اشک را افرید